تبليغاتX
♥♫دوستداران واقعی مجید اخشابی♫♥ - سیب گلاب


♥♫دوستداران واقعی مجید اخشابی♫♥

با اخلاق ترین خواننده ی ایران

این هم معنی ترانه ی بسیار زیبای سیب گلاب که بالاخره نوشتمش و جا داره یه تشکر ویژه از دوست گلم فروزان عزیز داشته باشم که خیلی به من در معنی کردن این ترانه کمک کرد.

بیش از این منتظرتون نمی گذارم. بفرمایید:

  سیب گلاب

 این ترانه سه قسمت دارد که قسمت اولش از طرف یک پدر خطاب به دخترش است و درباره ی حجاب و عفاف با او صحبت میکند قسمت دوم ترانه از طرف یک مادر است که با دخترش درباره ی آینده ای روشن و ازدواج صحبت میکند (که در این قسمت صدای همخوان خانم شنیده می شود.) و قسمت سوم هم صحبت های جوانی است که می خواهد ازدواج کند و خصوصیات خودش و همسر دلخواهش را بیان می کند.

کی میگه بین دوتا نی، یکیشون شکر نداره

نه عزیزم برا بابا دختر و پسر نداره

تشبیه دختر و پسر به نیشکر و جلوه دادن بی تفاوت بودن آنها برای پدر (که در اینجا نماد خانواده است)می تواند از نظر شیرینی و عزیز بودن آن دو باشد یعنی دختر و پسر به یک اندازه شیرینند و باعث خوشحالی پدرو مادر می شوند این تشبیه همچنین می تواند از لحاظ ویژگی های فطری و ودیعه های الهی که در وجود این دو موجود نهاده شده، باشد که در اینجا شاعر خواسته یا ناخواسته مثالی را آورده که در آن جنسیت مطرح نیست و محتوای هر دو هم یکی است بنابراین باز هم دختر و پسر هیچ تفاوتی برای خانواده ندارند.

دخترا سیب گلابند، مثل برفند، مثل آبند

برف جاده گل و خاکه، آب چشمه اما پاکه

همه ی شما حتماً سیب گلاب را دیده اید و خورده اید این سیب برخلاف سیب های دیگر بسیار بزرگ نیست و پوست آن هم خیلی ضخیم و زمخت نیست ولی در عین ظرافت و کوچکی بسیار شیرین و دلچسب است در صورتی که سیب های دیگر وقتی در این اندازه هستند کال و بی مزه و یا ترشند پس شاعر دختران را از جهت ظرافت و شیرینی به سیب گلاب تشبیه کرده و از طرفی هم می گوید دختران مانند برف، سپید و پاک و آسمانی اند و مانند آب، زلال و گوارا و شفاف هستند البته در ادامه ی شعر هم به انواع برف و آب اشاره کرده است. برفی که در جاده است (نماد دختران خیابانی) در معرض آسیب است، درست است که برف همان برف است یعنی ذات آن تغییر نکرده اما وقتی بسیار دست یافتنی و دم دستی می شود کثیف و زشت می شود درست مثل دخترانی که اجازه می دهند هرکسی به هر وسیله ای شخصیت و حتی جسم آنان را لگد مال کند اما در نقطه ی مقابل آب چشمه است که پاک و درخشان است چون چشمه بکر است، حریم دارد و هر کسی به آن دسترسی ندارد حتی می تواند پلیدی ها را هم پاک کند.

دخترا شاخه نباتند، چشمه ی آب حیاتند

دختران مانند نبات شیرینند اما می توان از شاخ نبات برداشت دیگری هم کرد (این اسم،نام همسر و یا سوگلی محبوبه های حافظ بوده که حافظ او را بسیار دوست می داشته و بعد از مدتی او را از دست می دهد...) شاید شاعر خواسته اشاره بکند که هر دختری برای مرد مناسبش به مانند شاخ نبات است. 

حیات وزندگی بسته به وجود دختران است و زندگی از وجود پاک و عفیف دختران سرچشمه می گیرد. می توان گفت دختران اگر پاک و صادق باشند می توانند زندگی بخش باشند البته زندگی اولیه را که خدا می بخشد اما یک دختر می تواند با نجابت خود زندگی دوباره به شخصی بدهد گرچه می توان از این مصرع مادر شدن دختران را هم نتیجه گرفت که به نظرم این معنی دلچسب تر است و نشان از زندگی دادن به یک انسان(از جانب مادران آینده) دارد.

اجر حافظ که میگن شمس حقه، شاخه نباته

حافظ که میگویند شمس حق است (شاعر به این جهت این تعبیر را به کار برده که هنوز هم پس از قرنها وقتی به حافظ رجوع می کنیم راه را نشان میدهد و در واقع نمایانگر حقیقت است) به پاداش سختی ها و رنج هایش، خداوند دختری مانند شاخ نبات را سر راه او قرار می دهد.

چشمه ی آب حیات تو کوچه نیست، تو ظلماته

ظلمات طرح یه پرده ست، مثل پرچین، مثل نرده ست

آب که بی پرده میشه، دریای شوره

آب روشن توی چشمه ست، توی یک تنگ بلوره

هیچگاه چشمه ها مستقیماً در معرض دید نیستند محصورند و حریم دارند و به همین خاطر آبی پاک و هستی بخش درونشان جریان دارد. حریم چشمه مانع ورود پلیدی ها و زشتی ها به آب پاک و زلالش می شود.آب دریا هم آب است اما شور است و نمی تواند عطش فرد تشنه ای را رفع کند. دختری هم می تواند عطش یک تشنه را رفع کند و حیات بخش باشد که حرمت داشته باشد (نه اینکه محدود باشد) این حریم شاید حجاب باشد (یک پرده) در غالب چادر یا هر پوشش مناسب دیگر درست مانند یک نرده یا پرچین که مانع از ورود افراد غریبه به باغ یا خانه(حریم شخصی) افراد می شود. آب دریا بسیار گسترده است اما ره به جایی ندارد در صورتی که آبی که در چشمه است در رودخانه ای جاری می شود و در نهایت به اقیانوس (کمال مطلق) می رسد. آبی که در یک تنگ بلور است شفاف و پاک است چون از آن محافظت می شود. و دختری هم که عفیف باشد و حریم خود را حفظ کند می تواند به کمال برسد و کمال مطلق و الهی همان سعادت و خوشبختی است. و دختری که حریمش را حفظ نمی کند مانند دریا می تواند بیکران و وسیع باشد اما بی فایده و بی هدف.

یه روزی یکی میاد که مرکبش اسب سپیده

رو لباش سرخی شرمه، تو چشاش برق امیده

با همه ی این تفاسیر روزی مرد مناسب خواهد آمد (همان باورعامیانه ی دختران که روزی شاهزاده ای با اسب سپید خواهد آمد و ...) از گفتن سخنش شرم دارد ولی در دل امید دارد که مورد پسند واقع شود.

زین اسبش نقره کوبه، چکمه هاش رنگ غروبه

نقره کوب بودن زین اسب اشاره به اصالت و نجیب زاده بودن او دارد و می توان از به رنگ غروب بودن چکمه اش فهمید که راه درازی را پیموده است.

ساده و سبک عنونه، سر گرونه

ساده ، چالاک، چابک، بی اعتنا، مغرور و نجیب است.

عاشق دختر شاه پریونه

 عاشق و دلباخته ی دختری زیباروست که در زیبایی همتای دختر شاه پریان است. 

عاشق دختر شاه پریون که توی سیبه

اگر به افسانه های قدیمی ایرانی بازگردیم به داستان های زیادی بر می خوریم که در آن شاهزاده ی جوان و زیبا تصویر دختر مه پیکری را در سیب بلورین می بیند و از هوش می رود و وقتی به هوش می آید از پیر دانا درباره ی آن دختر سوال می کند و در می یابد که او دختر شاه پریان است و...

از طرفی هم سیب را می توان نماد سرنوشت دانست و این که آن جوان عاشق دختری شده که در آغاز نامش بر لوح سرنوشت آن جوان حک شده بوده و همچنین سیب را می توان اشاره دانست به سیب گلاب که دختران در ابتدا به آن تشبیه شده بودند و این طور گفت که آن جوان عاشق و دلباخته ی دختری پاک و عفیف شده است.  

مثل دریا بی قراره، مثل صحرا بی نصیبه

 جوان از عشق دختر همانند امواج دریا در جوش و خروش است و لحظه ای آرام و قرار ندارد. از طرفی همچون صحرا نصیبی از ثروت ندارد اما پاک و یکرنگ است.

جماعت یه دل دارم، قصر طلا خونه ی شهرش

در این بخش جوان شیدا ویژگی های خود را برای معشوقه اش بیان می کند و می گوید: در دل آرزوی قصری طلایی را در میان شهری رویایی دارم که بتوانم در آن با همسرم در خوشبختی و سعادت زندگی کنم. یعنی به آینده ای روشن امید دارم.

صدتا باغ توی ده مهر و وفا، نیمه ی مهرش

و با ارزش ترین چیزی که به عنوان مهریه می توانم به همسرم تقدیم کنم صدها باغ در دهکده ی مهربانی و وفاداری (قلب) است که به عنوان نیمی از مهریه به او پیشکش می کنم.  

جماعت یه سیب می خوام، جهیزیه اش زلف کمندش

مکنتش دامن پاکش، ثروتش بخت بلندش

 در این بخش جوان توقعات و خواسته هایی را که از همسر آینده اش دارد بیان می کند و می گوید من در جست و جوی دختری هستم که جهیزیه اش موهای مشکی و بلندش باشد، تنها توانایی و قدرتش دامن پاک و عفیفش باشد و تنها دارایی و ثروتی که با خود به خانه ی من می آورد بخت بلندش باشد. در واقع اشاره ای دارد به این که به خاطر جهیزیه و قدرت و ثروت ازدواج نمی کند و فقط به خاطر عشقی که به دختر دارد و همچنین پاکی و عفت و امیدی که دختر با خودش به خانه ی او می برد (اقبال بلندش) او را برگزیده و می خواهد با او ازدواج کند.

سیب گندیده نمی خوام، ده نمی خوام، صد نمی خوام

جماعت یکدونه می خوام، اما سیب بد نمی خوام

 و در آخر هم می گوید: من سیب گندیده یا همان دختر فاسد و کثیف نمی خواهم. من ده تا و صد تا زن نمی خواهم. من تنها در جست و جوی یک دختر هستم که پاک و عفیف و مهربان باشد.

همان طور که دیدید هر بیت از این ترانه هرقدر هم که کوتاه باشد معانی بلندی دارد و البته باز هم من نتوانسته ام تمامی مفاهیمی را که در این ابیات نهفته است بیان کنم.

 

نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:19 توسط گلی| |


Design By : Night Skin